به گزارش خبرگزاری تسنیم، زنگ مدرسه که به صدا درمیآید، در ناخودآگاه جمعی ما زنگ فرصتهای برابر نواخته میشود؛ رویایی شیرین که در آن، فرزند یک کارگر ساده و فرزند یک سرمایهدار کلان، روی نیمکتهای چوبی مشابهی مینشینند تا تنها با سلاح هوش و تلاش، آینده خود را بسازند و از نردبان ترقی اجتماعی بالا بروند. اما اگر این تصویر نوستالژیک و زیبا، بزرگترین دروغ ساختار آموزشی ما باشد چه؟ اگر مدرسه، نه یک نردبان برای صعود اجتماعی و رهایی از فقر، بلکه دستگاه پیچیدهای برای تثبیت و توجیه جایگاه فرودستان و فرادستان باشد چه؟ ما با نهادی روبهرو هستیم که بیصدا و با مهارتی حیرتانگیز، ثروت والدین را به استعداد ژنتیکی و هوش ذاتی ترجمه میکند و به نابرابریهای عریان اقتصادی، لباس مشروع و موجه شایستگی میپوشاند. اما این شعبدهبازی ایدئولوژیک چگونه در راهروها و کلاسهای درس مدارس ما رخ میدهد و چگونه ذهن جامعه را فریب میدهد؟
بحران امروز نهاد آموزش در ایران، صرفا فرسودگی فیزیکی کلاسها، افت نمرات دانشآموزان در آزمونهای بینالمللی یا چالشهای معیشتی و حقوقی معلمان نیست. بحران اصلی، یک دگردیسی هستیشناختی و معرفتشناختی در بررسی فلسفه مدرسه در ایران است. مدرسه که رسالت تاریخیاش در دولتهای مدرن، توسعهگرایی عادلانه و کاهش شکافهای طبقاتی تعریف شده بود، اکنون تحت سیطره منطق بازار و نفوذ پنهان ادبیات نئولیبرال، به مهمترین موتور بازتولید نابرابری تبدیل شده است. مسئله اساسی این است که ساختار آموزشی ما، از طریق مکانیسمهایی نظیر تنوعبخشی جنونآمیز به مدارس و خلق غولی سیریناپذیر در اقتصاد پنهان مدرسه که از مدرسههای غیرانتفاعی تا صنعت کنکور امتداد دارد، نابرابریهای عمیق اقتصادی را توجیه میکند. این سیستم مفاهیمی چون توهم شایستهسالاری و اینکه چگونه مدرسه نابرابری را مشروع میکند را در قالب واژگان مقدسی چون تلاشمحوری و استعدادیابی تئوریزه و بزک میکند. در این سازوکار بیرحم، طبقات محروم نه تنها از رقابت حذف میشوند، بلکه در فرآیندی ویرانگر میآموزند که مقصر این حذف شدن، کودنی و بیعرضگی خودشان است، نه بیعدالتی سیستماتیک سیستمی که از پیش برندهها را تعیین کرده است. این یادداشت در پی کالبدشکافی این خشونت نمادین و افشای مکانیسمهای پنهانی است که نابرابری را در ذهن ما طبیعی جلوه میدهند.
جامعهشناسی اندیشه به ما میآموزد که مفاهیم و کلمات هرگز خنثی و بیطرف نیستند. ورود ادبیات سرمایه انسانی، مهارتمحوری و استعدادیابی به اسناد رسمی آموزشی ایران در خلأ شکل نگرفته است و بار معنایی خود را از ساختارهای قدرت و ثروت وام میگیرد. وقتی از یک رقابت آموزشی عادلانه صحبت میکنیم، پیشفرض پنهان و البته سادهلوحانه این است که همه دوندگان از یک خط آغاز مساوی حرکت میکنند و کفشهای یکسانی به پا دارند. اما واقعیت پنهان و تلخ مدرسه ایرانی چیز دیگری است. امروز، موفقیت تحصیلی بیش از آنکه حاصل ضریب هوشی یا پشتکار فردی باشد، محصول مستقیم سرمایه فرهنگی و اقتصادی خانوادههاست. دانشآموزی که در یک خانواده مرفه با دسترسی نامحدود به کتابخانههای غنی، تغذیه باکیفیت، کلاسهای فوقبرنامه متنوع، مشاوران برندهساز کنکور و معلمان خصوصی چنددهمیلیونی رشد میکند، هرگز با دانشآموزی در حاشیه شهر یا روستایی دورافتاده که با سوءتغذیه، کلاسهای چهلنفره، فقدان حداقلهای فرهنگی و دغدغههای معیشتی دستوپنجه نرم میکند، در شرایط برابری قرار ندارد. با این حال، سیستم آموزشی هر دو را با یک متر و معیار در آزمونهای استاندارد و بیرحمی مثل کنکور یا آزمونهای ورودی مدارس خاص میسنجد.
دقیقا در همین نقطه است که مدرسه نقش ایدئولوژیک و مشروعیتساز خود را به کاملترین شکل ممکن ایفا میکند. تفاوتهای فاحشی که ریشه در موجودی حساب بانکی و جایگاه طبقاتی والدین دارد، در یک عملیات روانی و ساختاری به پای تفاوت در هوش و استعداد ذاتی دانشآموزان نوشته میشود. سیستم آموزشی، ثروت را میبلعد و آن را در قالب کارنامههای درخشان، معدلهای بالا و رتبههای تکرقمی، به شایستگی فردی ترجمه میکند. این بینقصترین و خطرناکترین فرم مشروعیتبخشی به نابرابری در دنیای مدرن است. برنده این رقابت نابرابر، پیروزیاش را حق مسلم و حاصل نبوغ و شببیداریهای خود میداند و از جایگاه جدیدش با غرور دفاع میکند؛ اما فاجعه اصلی در سمت بازندهها رخ میدهد. بازنده، شکستش را تقدیر، نتیجه کمهوشی و بیلیاقتی خویش میپندارد و به جای اعتراض به شرایط نابرابر مسابقه، خود را سرزنش میکند.
یکی از محورهای حیاتی در فهم این فاجعه ساختاری، بررسی ابعاد اقتصاد پنهان مدرسه از مدرسههای غیرانتفاعی تا صنعت کنکور است. ما شاهد شکلگیری یک آپارتاید آموزشی پنهان اما به شدت موثر بودهایم. تفکیک دانشآموزان به مدارس عادی دولتی، نمونهدولتی، تیزهوشان، هیئتامنایی و غیرانتفاعیهای فوقلوکس، در ظاهر با شعار فریبنده احترام به تفاوتهای فردی، شناسایی استعدادها و حق انتخاب خانوادهها انجام شد؛ اما در باطن، خروجی این سیاستگذاری چیزی جز سهمیهبندی طبقاتی جامعه و کانالیزه کردن فرصتهای آینده بر اساس ثروت نبود. مدارس غیرانتفاعی خاص و برند، دیگر صرفا مکانی برای آموزش بهتر و باکیفیتتر نیستند؛ آنها به باشگاههای انحصاری الیگارشی جدید تبدیل شدهاند. در این گلخانههای ایزوله، علاوه بر ارائه پکیجهای آموزشی نجومی، فرآیند مهمتری به نام شبکهسازی اجتماعی اتفاق میافتد. فرزندان طبقات فرادست در این فضاها با یکدیگر پیوند میخورند، زبان مشترک پیدا میکنند، هویت طبقاتی خود را بازمیشناسند و برای تصاحب بیدردسر صندلیهای کلیدی دانشگاههای برتر و سپس در دست گرفتن شریانهای مدیریتی و اقتصادی کشور آماده میشوند. در مقابل، مدارس دولتی عادی، به مرور زمان از محتوای انسانساز خود تهی شده و به پارکینگهایی برای کنترل فیزیکی فرزندان طبقات فرودست تقلیل یافتهاند؛ مدارسی که در آنها هدف، دیگر شکوفایی انسان تراز و تربیت روشنفکر نیست، بلکه صرفا باسواد کردن حداقلی، ارائه مهارتهای پایه برای کارگری در آینده و جلوگیری از بزهکاری اجتماعی است.
در این میان، نمیتوان از توهم شایستهسالاری حرف زد و چشم بر کارتل بزرگ مشروعیتساز یعنی صنعت کنکور بست. کنکور در ایران، سالهاست که ماهیت سنجشگری علمی خود را از دست داده و به یک غول اقتصادی برای مهندسی افکار عمومی تبدیل شده است. این صنعت، با تولید اضطراب دائمی و نهادینه کردن ترس از آینده در دل خانوادهها، نیازهای کاذبی خلق میکند که تنها با خرید محصولات همان صنعت یعنی کتابهای تست رنگارنگ، کلاسهای نکته و تست، دیویدیهای آموزشی و اردوهای مطالعاتی میلیونی برطرف میشود. صنعت کنکور، با ترویج ادبیات تکنیکزدگی و سرعت، فرآیند عمیق، زمانبر و اصیل فهمیدن را به مهارت مکانیکی تستزنی در چند ثانیه تقلیل داده است. در این بازار مکاره، علم و اندیشه هیچ جایگاهی ندارد؛ برنده کسی است که پول بیشتری برای خرید این تکنیکهای میانبر داشته باشد. آمار تکاندهنده ورودیهای دانشگاههای برتر کشور در سالهای اخیر، بیرحمانهترین و در عین حال صادقانهترین گواه بر این مدعاست؛ جایی که سهم دهکهای پایین درآمدی از رشتههای پولساز، مهندسیهای تاپ و دانشگاههای تراز اول پایتخت، به شکل ترسناکی به سمت صفر میل میکند و جای آنها را فرزندان دهکهای پردرآمد پر کردهاند. آیا ژن ایرانیان فقیرتر در یک دهه گذشته ناگهان کندذهنتر شده است؟ قطعا خیر؛ صرفا ماشین بازتولید نابرابری در نهاد آموزش، به بالاترین سطح بهرهوری خود رسیده و چرخدندههایش روانتر از همیشه کار میکنند.
در امتداد این فروپاشی ساختاری، ما شاهد آسیبشناسی ایستایی علمی و تقلیل جایگاه معلم از مربی به کارمند هستیم. معلم که در یک پارادایم مترقی و اصیل تربیتی، باید یک روشنفکر ارگانیک، یک راهبر اجتماعی و یک مربی انسانساز باشد، در این نظام نئولیبرال و کالاییشده به یک اپراتور ساده انتقال اطلاعات و یک کارمند مطیع مجری بخشنامههای اداری تقلیل یافته است. سیستم آموزشی مستحیل شده در بازار، از معلم نمیخواهد که تفکر انتقادی را در ذهن دانشآموزان پرورش دهد، روحیه پرسشگری را بیدار کند یا به زیستجهان پیچیده و پرالتهاب دانشآموزان ورود کند. سیستم از او تنها یک چیز میخواهد: چرخدندههای کارخانه نمرهسازی و تستزنی را روغنکاری کند و دانشآموزانی رام، مطیع و آماده برای ورود به خط تولید صنعت کنکور تحویل دهد. تقلیل جایگاه معلم به کارمند، در واقع خلع سلاح کردن نهاد آموزش از تفکر و اندیشه است.
این رویکرد مکانیکی، خشک و بیروح، دقیقا در نقطه تلاقی با نسلی قرار میگیرد که زبان، رسانه و الگوهای ارتباطیاش بهطور بنیادین با نسلهای پیشین تفاوت دارد. مقایسه وضعیت فکری دانشآموزان قبل و بعد از ورود به مدرسه نشان میدهد که مدرسه در پاسخگویی به نیازهای هویتی و شناختی این نسل کاملا فلج شده است. نسل جدید که در عصر انفجار اطلاعات و شبکههای اجتماعی زیست میکند، این شکاف عظیم، این نابرابری نهادینهشده و این ریاکاری ساختاری را با تمام وجود حس میکند. آنها به سرعت و با هوشیاری درمییابند که وعدههای پرطمطراق مدرسه برای موفقیت از طریق تلاش و شایستگی، یک لفاظی توخالی بیش نیست. آنها میبینند که چگونه ساختارها بر اساس روابط و ثروت تنظیم شدهاند نه ضریب هوشی و تلاش. نتیجه این آگاهی زودهنگام و تلخ، چیزی جز بیمعنایی مطلق نهاد مدرسه برای نسل جدید نیست. عصیانهای پنهان و آشکار در کلاسهای درس، بیتفاوتی مطلق به محتوای رسمی کتابهای درسی، افت شدید انگیزه تحصیلی و جستجوی تبآلود هویت، معنا و حتی آموزش در شبکههای اجتماعی و جهانهای موازی دیجیتال، واکنش طبیعی و ناگزیر این نسل به سیستمی است که آنها را نه به عنوان انسانهای صاحب اندیشه و حق، بلکه صرفا به عنوان مشتریان یک بازار یا اعداد و ارقام یک آمار رسمی میبیند.
مدرسه در ایران امروز، آینه تمامنمای تناقضات، بحرانهای اقتصادی و گسلهای اجتماعی ماست. تا زمانی که در سطح کلان سیاستگذاری بپذیریم آموزش یک کالا است که میتوان آن را در بازار آزاد خرید و فروش کرد و هرکس پول بیشتری دارد حق دریافت آموزش بهتری دارد، توهم شایستهسالاری به کارکرد ویرانگر خود ادامه خواهد داد. مشروعسازی نابرابری از طریق کارنامهها، آزمونهای استاندارد و برچسبهای استعداد، خطرناکترین نوع نابرابری است؛ زیرا خشم طبیعی و انباشته طبقات فرودست را به جای نشانه گرفتن ساختارهای معیوب و ناعادلانه، به سمت سرزنش خویشتن و احساس حقارت فردی هدایت میکند. این روند در بلندمدت، نوعی افسردگی اجتماعی گسترده و خشم فروخوردهای را بازتولید مینماید که میتواند پایههای انسجام جامعه را به لرزه درآورد.
برای بازگشت به فلسفه اصیل آموزش و تربیت، و چشمانداز آینده نهاد آموزشی در ایران، ما نیازمند یک جراحی عمیق، شجاعانه و پارادایمیک در گفتمان رسمی تعلیم و تربیت هستیم. این تغییر نیازمند گذر از نگاه سرمایهدارانه و مهارتزده به دانشآموز و احیای مدرسه به مثابه یک نهاد عمومی، یک حق بنیادین و کانون اصلی دیالوگ انتقادی است. در غیر این صورت، ما نه در حال تربیت شهروندانی آگاه و توانمند برای ساختن آینده، که در حال کوک کردن ساعتی بمبگذاریشده در زیر پایههای همبستگی و امنیت اجتماعی ایران خواهیم بود. در نهایت، اندیشه انتقادی ما را در برابر این سوال اساسی و گریزناپذیر قرار میدهد: آیا در ساختار حکمرانی آموزشی ما، ارادهای واقعی برای خاموش کردن این کارخانه تولید تبعیض و بازنگری در فلسفه مدرسه وجود دارد، یا ذینفعان قدرتمند این نابرابری در اقتصاد آموزش، چنان در تار و پود تصمیمسازیها رسوخ کردهاند که هرگونه اصلاحی، پیشاپیش به یک رویای دستنیافتنی و رمانتیک تبدیل شده است؟ این پرسشی است که آینده جامعه ایرانی در گرو پاسخ روشن به آن است.
یادداشت از: صالح عسگری؛ نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/



























































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































