به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، سیمیندخت وحیدی، از شاعران نامآشنای ادبیات انقلاب، روز گذشته ششم تیرماه، بر اثر کهولت سن دار فانی را وداع گفت. وحیدی از جمله شاعران نسل اول انقلاب است که فعالیت در این حوزه را پیش از پیروزی انقلاب و از دوره نوجوانی آغاز کرد.
عمده آثار خلق و منتشر شده از وحیدی در قالب غزل است؛ از این روست که او را «غزلبانوی شعر انقلاب» یاد کردهاند. او در کنار خلق آثار متعدد در موضوعاتی چون انقلاب، جنگ تحمیلی، اظهار ارادت به خاندان رسول خدا(ص) و … یک ویژگی بارز داشت و آن فرصت دادن به شاعران جوان و پرورش استعدادهای نو بود. برای تمام شاعرانی که در جلسات نیمه رمضان حضور داشتند، انصراف ایشان از شعرخوانی در محضر رهبر شهید انقلاب و فرصت دادن به شعرخوانی جوانان، یک خاطره مشترک است.
مراسم تشییع زندهیاد وحیدی فردا، هشتم تیرماه، ساعت 9 در حوزه هنری برگزار میشود. قرار است پیکر خانم وحیدی در قطعه نامآوران بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شود. مراسم ترحیم این شاعر نیز روز پنجشنبه، 11 تیرماه، برگزار خواهد شد.
در ادامه تعدادی از شعرهای منتشر نشده از این شاعر را میتوانید بخوانید؛ اشعاری که نشانه ارادت زندهیاد وحیدی به اهل بیت(ع)، به ویژه اباعبدالله الحسین(ع) و حضرت زینب(س) است:
یا حسینبن علی(ع)!
یا حسینبن علی، تو کیستی؟
تو به غیر از نور کوثر نیستی
آمدم تا بوسه بر گامت زنم
بر سرم گلهای پیغامت زنم
دل ز داغت بیقراری میکند
دیده در سوگ تو زاری میکند
سینه میسوزد ز داغ اصغرت
میدهد جان در نگاه اکبرت
قطرهای از نور در جانم بریز
تا بماند خامهام ظلمتستیز
تا جهان را مثنوی باران کنم
دشت جان را عرصة توفان کنم
آه، یا زینب(س) دلم غمدار توست!
آسمان در حیرت از رفتار توست
من تو را فریاد کردم، سالهاست
شکوه از بیداد کردم، سالهاست
زینبا در کربلا حیدر شدی!
در مقام صبر، پیغمبر(ص) شدی
ای عطشسوز خطر، زینب تویی!
آفتاب منتشر در شب تویی
عشق گاهی نهی از منکر شود
گاه آمِر، گاه پیغمبر شود
گاه آتش بر دل و جان میزند
شعله بر دنیای انسان میزند
گاه مثل واژه، بیصبر و قرار،
بر سمند شعر میگردد سوار
گاه میگردد زبان ذوالفقار
گاه میگیرد از عالم، اختیار
عشق یعنی جوشش خون علی(ع)
چهره عبّاس(ع) از او منجلی
عشق در قاسم(ع) فروزان میشود
شعله شعله داغ و سوزان میشود
عشق گاهی هُرم عاشورایی است
گاه مجنون خصلتی صحرایی است
عشق دل را مست و مجنون میکند
سینه را لبریز از خون میکند
آه، یا زینب(س) مرا یاری بده!
دیدهام را شوق بیداری بده
عاشقی، کار خداوند دل است
هر که عاشق نیست، از حق غافل است
دوست میدارم فروزانتر شوم
شعلهها در شعله سوزانتر شوم
عشق میداند کجا مستی کند
جلوه از بام و در هستی کند
باید امشب عشق را معنی کنم
سینه را با نور، مستغنی کنم
باید امشب کربلاییتر شوم
پای تا سر، نهی از منکر شوم
***
زندگی؛ یعنی…
ابرهای خشکسالی آمدند
گرگها تا این حوالی آمدند
باز تا کرکس، دو واحه بیش نیست
دشت، تاریک است و منجی، پیش نیست
روح تاریکی بیابانگیر شد
آفتابیهای من، دلگیر شد
نام شهرم کربلا باشد هنوز
هم نجف، هم سامرا باشد هنوز
شهر من، خونْبستر آلالههاست
هر کجا پا میگذاری، چالههاست
کوچهها بنبست و درها بستهاند
مردمان کوچه، خواب و خستهاند
شعلهها از بامها سر میکشند
واژهها از دفترم پَر میکشند
من پریشانم، دلم در کربلاست
یا علی(ع)، شمشیر تو امشب کجاست؟!
ابرهای گریه، بارانی شدند
مثل من، غرق پریشانی شدند
نورها خاموش و دلها تیرهاند
سایهها بر روشنیها چیرهاند
آسمان را کن تماشا همسفر!
یک سحر بگشای با من، بال و پر
مژده میآید از آن سوی زمان
روز مرگِ دشمن آید بیگمان
ابرهای خشکسالی میروند
گرگها از این حوالی میروند
باز باران، باز رویش، باز باغ
میشود روشن ز هر سو، چلچراغ
باز، کرکسها فراری میشوند
در حضیض مرگ، جاری میشوند
باز، آن سوتر ز ما، یک خانه هست
یک کبوتر، ساکن آن لانه هست
باز هم تا آسمان، پَر میزنیم
تا به اوج روشنا، سر میزنیم
خرّمیها را تماشا میکنیم
زندگی را باز پیدا میکنیم
زندگی، یعنی دویدن تا خدا
پر زدن تا آستانِ کبریا
زندگی یعنی سراسر او شدن
با نبیّ و آل او همسو شدن
قدر یعنی ذوالفقارِ مرتضی
قدر یعنی کوه صبرِ مجتبی
قدر یعنی شعلههای اشتیاق
لحظه آزادی ماه از محاق
قدر یعنی با خدا محرم شدن
صاحبِ آن گوهر اعظم شدن
قدر، میلاد کتاب هستی است
راز عشق و آسمان و مستی است
زندگی، یعنی دگر ما نیستیم
ما شود او، ما کهایم و چیستیم؟
خوش به حال ما که باید او شویم!
از بلوغ عطر او خوشبو شویم!
دجله دجله نینوایی
آفتابی بود و دشتی تابناک
لاله میرویید از دامان خاک
باد، آهنگ تحرّک مینواخت
ابر مینالید و در خود میگداخت
کاروانِ گل، روان از جادهها
نور میپاشید بر سجّادهها
دشت، سرشار از گل تکبیر بود
جاده لبریز از جوان و پیر بود
مرکب مردان عاشق، نور بود
سینهها مأوای شوق و شور بود
بوی گلها در مشام روزگار،
روز و شب میریخت پیغام بهار
عشق میبارید از چشم بهار
ارغوان و لاله میآمد به بار
ما، در این سو با خدای ذوالفقار
او در آن سو در کمین، بهر شکار
ما، در این سو با خدای ذوالجلال
دشمن آن سو غافل از روز زوال
دست ما بوی خدای نور داشت
دست دشمن، کینههایی کور داشت
راه را گم کرده، هر سو میدوید
هستی خود را به آتش میکشید
ما نه پروایی ز دشمن داشتیم
نی ز جان و نی غم از تن داشتیم
ما نفس با قدرت حق میزدیم
سینه بر آن نور مطلق میزدیم
دشمن از آن سو به فکر جنگ بود
از بهارستان ما دلتنگ بود
او اسیر نفس شیطانی خویش
غرق در اوهام ظلمانی خویش
شعله میبارید بر بستان ما
میشکست آلاله و ریحان ما
گلشن ما را به آتش میکشید
مثل تاریکی به هر سو میدمید
پیکر از تن، سر ز پیکر میربود
کودک از دامان مادر میربود
قتل، ویرانی، تجاوز، حمله، جنگ
بمب، موشک، توپ، خمپاره، تفنگ
ناجوانمردی، جفا، نامردمی،
جمع میشد با صفات کژدمی
**
ناگهان، پرواز نورانی شدیم
دشمنان را خشم ربّانی شدیم
شعلهها بر خرمن دشمن زدیم
لشکر ابلیس را گردن زدیم
**
او غمآوا، ما بهارآوا شدیم
او ز دل گم گشت، ما پیدا شدیم
کوس عزّت بر سر هستی زدیم
پشت پا بر غفلت و پستی زدیم
نام ما، ورد زبان دوست شد
کار ما آنچه رضای اوست، شد
باز هم مرد جهاد و غیرتیم
پیروان پاکباز عترتیم
دست ما پیوسته در دست خداست
پیشوای ما علیّ مرتضاست
ما بهار خرّم اندیشهایم
سروها را، کاجها را، ریشهایم
ما همیشه کربلایی بودهایم
دجله دجله نینوایی بودهایم
ما ز غیرت آنچه را اندوختیم،
از حسینبن علی(ع) آموختیم
***
فریاد عاشورا
از بلا پروا کجا دارد دل دریایات؟
راه بر توفان ببندد قامت سیناییات
سینهات جولانگه امواج توفان بلاست
شور اقیانوس دارد دیدة دریاییات
در نگارستان چشمت نقش میبندد بهار
میکند روشن جهان را چهره زهراییات
حامل منشور خونین حسینی، زیبنا!
جاودانجوش است نور چشمة داناییات
در زلال دیده آیینهها تصویر توست
مانده حیران چشم عالم از جهانآراییات
در بیابان عطش گر پا گذاری پر نفس
صد گلستان گل شکوفد از دم عیساییات
دشمن از نطق علیوارت به خود لرزد چو بید
سامری رسوا شود با معجزِ موساییات
همچنان خورشید میتابد به عالم، قرنهاست
در میان تیرگیها، نور روشن راییات
انتظار غریبت
ماتم گرفته است مولا، آن ذوالفقار غریبت!
تنها و بیهمزبان است آن یادگار غریبت
خیبر دوباره به پا کرد یک قلعة سرخ سنگی
کو بازوان ستبرت؟ کو ابتکار غریبت؟
برخیز مولا، دوباره این قلعه را سرنگون کن!
بگذار دشمن ببیند آن اقتدار غریبت
این فصل سرد خزانی، این عرصه ناگهانی
بار دگر کاش بیند فصل بهار غریبت!
آیینه لبریز از گَرد، جان را جهانیست از درد
مولا، تجلّی کن از نو، با انتظار غریبت!
ای آفتاب شهامت، با شعلههای شجاعت،
تابنده شو بار دیگر با شاهکار غریبت!
انتهای پیام/


















































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































































